تبليغاتX
به کجا...

آزاد اندیشی فقط در ایران؟

نوشته شده توسط محمد ع
فکر کنید میهمان عزیزی دارید که ساکن ایران نیست و در ایران درس نمی‌خواند. این میهمان عزیز از سر اتفاق به دانشگاهی تشریف آورده که جزو معدود دانشگاه‌های کشور، در برگزاری 'کرسی‌های آزاد اندیشی' است. سعی کنید حدس بزنید تصور او از این جلسه چیست و بعد از دیدن آن چه حالی دارد؟


این‌ها که عرض شد بهانه‌ی مقداری تفکر در مورد این مسأله شد که چرا ما در داخل کرسی آزاد اندیشی داریم یا چرا در آن‌سوی آب‌ها چنین چیزی نداریم؟


چند جواب برای این مساله به ذهن می‌رسد::


۱- بعضی می‌گویند: حکومت ایران یک حکومت ایدئولوژیک است و باید کارهایش را توجیه کند و به همین خاطر مجبور است بحث ایدئولوژیک در دانشگاه راه بیندازد.

داخل پرانتز عرض کنم که ایدئولوژی یعنی باور و دستورالعمل. یعنی باید و نباید.


این حرف -که هر حکومت ایدئولوژیک نیاز به بحث و توجیه کارهای خود دارد- نیاز به تأمل دارد، اما تمام حکومت‌ها از این جهت که نیاز به قانون و باید و نباید دارند، نیازمند ایدئولوژی هستند و از ایدئولوژی جدا نیستند.

اصلا اگر صورت ایدئولوژیک نباشد اصلا امکان تشکیل حکومت منتفی‌ست.

نتیجه اینکه هر حکومتی ایدئولوژیک است و این مساله مختص ایران نیست.


۲- گروه دیگری می‌گویند: آزاد اندیشی، به معنای 'اندیشیدن، آزاد از دین و گزاره‌های جزمی'، مکان تولد و پیدایشی دارد. قطعا این 'اندیشیدن آزاد' و 'آزاد اندیشی' در ایران متولد نشده و البته محل تولد آن غرب بوده است. بنابراین ایران و ایرانی که 'جهان سومی' هستند و در فرایند مدرن شدن سهمی نداشته‌اند، بالاخره بایست دست به کار شوند و از مدرنیته چیزهایی بیاموزند.

این آموختن از دانشگاه شروع می‌شود، چرا که دانشگاه محل برخورد جامعه‌ی سنتی و مدرن است.


پاسخ این دسته آنجاست که گرچه ایران و 'جهان باصطلاح سوم' در فرایند مدرنیزاسیون سهیم نبوده‌اند، اما آزاداندیشی‌ای که در کشور ترویج و تبلیغ می‌شود از جنس اندیشیدن آزاد از دین نیست. آزاداندیشی ایرانی صرفا به معنای شنیدن 'هر فکر دیگر' است. یعنی تحمل شنیدن پیدا کردن، و این 'تحمل شنیدن' و 'با افکار دیگر روبرو شدن'، صرفا برای جامعه‌ی ایرانی مفید نیست، بلکه همه‌ی جهان نیازمند تحمل است و خیلی حرف‌هاست که بایست تحمل شنیدن آن‌را داشت و این مختص انسان جدید است نه مربوط به جهان سوم.


البته نظر بنده این است که آزاد اندیشی برای روبرو شدن دانشجویان با مسائل و دیدگاه‌هاست تا کمتر ساده‌اندیشی کنند و با هر نظری مستقیم روبرو شوند. نظرات در خلاء طرح نمی‌شود. نیاز به بستر دارد.

زمینه‌ی طرح نظرات، صرفا با طرح یک نظر فراهم می‌شود. یعنی نظرات اگر واقعا قابل طرح باشند از ابراز خود فرار نمی‌کنند و وقتی یک نظر طرح می‌شود، صاحبان نظرات دیگر بی‌موضع نمی‌مانند و دستی می‌جنبانند، کم و بیش.


اما این‌ها هیچ‌کدام پاسخ سوال اصلی نبود. سوال را یادتان هست؟

چرا ما در داخل کرسی آزاد اندیشی داریم یا چرا در آن‌سوی آب‌ها چنین چیزی نداریم؟


مدرنیته با انسان‌محوری _همان Humanism_ روی صحنه آمد. انسان‌محوری می‌گوید که 'فرد انسان' و صرفا نفس او مهم است نه حقیقت و نه مصلحت او و نه حتی جامعه. وقتی نفس آدمی‌زاد مهم شد، دیگر 'شنیدن' تعطیل می‌شود. چون شنیدن وقتی اهمیت دارد که بخواهی چیزی از حقیقت بدانی. اما حقیقت زیر سایه‌ی Humanism برابر می‌شود با 'هر چه خواستی!' یعنی اگر خواستی می‌پذیری که چیزی حقیقت باشد یا نه! در Humanism اصلا حقیقت مطرح نیست و ارزش هر چیز با "نفس انسانی" تعیین می‌شود. در این فضا، شنیدن کشک و زرشک است و اصلا اهمیتی ندارد مگر برای سرگرمی یا تایید حرف خود. یعنی اگر حرفی را در فضای Humanism می‌شنوند از آن جهت است که تاییدی بر سخن خود پیدا کنند نه آنکه چیزی بیاموزند یا پنجره‌ای به حقیقت باز کنند.


در این فضا، یعنی فضای مدرن، طبیعی‌ست که کسی به دنبال شنیدن سخن دیگری نباشد. تا وقتی که حقیقت ارج و منزلتی پیدا نکند، کسی گوش شنوا نخواهد داشت و نخواهد دید. نتیجه آنکه اگر کسی خواست در عالم مدرن سهیم شود، دیگر او را با 'گفتگوی آزاد' و 'آزاد اندیشی' نسبتی نیست و هرکس، صرفا گوش بر دهان خود دارد.


اما چند نکته که شاید واجب باشد در همین محل به آنها بپردازیم مطالب مشخصی‌ست که هر کرسی را درگیر خود می‌کند و البته در این کرسی اخیر از آن جهت اهمیت داشت که آن دوست عزیزتر از جان ما-همو که در پیشانی مطلب ذکرش رفت-، به عنوان یک بی‌طرف و بدون هیچ غرضی، نظری کاملا صادقانه ابراز کرد و این صداقتش ارزش چند جواب کوتاه را دارد که اصلا بهانه‌ی این نوشتار هم از اول، صفای باطن او بود.


اول:: صحبت‌ها معمولا حول موضوع نمی‌ماند و به‌سرعت جلسات رنگ و بوی سیاسی می‌گیرد. آن دوست ما هم تصورش این بود که در این جلسات حول موضوع صحبت می‌شود و مساله و موضوع بحث -که یک چیز جدی‌ست- مورد بررسی قرار می‌گیرد. اما بعد از مشاهده‌ی جلسه مذکور، تمام آن تصور بر باد رفت و جلسه در حد یک بازی سیاسی فروکاست و آشکار شدن حقیقت موکول شد به جلسات آینده!

اما نظر حقیر این است که جلساتی در این حد، خیلی هم برای ما خوب است! نه از آن جهت که مالیاقت‌مان همین است و ...، خیر، بلکه از آن جهت که دعوای سیاسی یک نسبتی با موضوعات فکری پیدا می‌کند. دعوای سیاسی و موضع‌گیری سیاسی اگرچه از جنس استدلال نیست و جلسه را از موضوع خارج می‌کند، اما بالاخره در همین حد که نشان داده می‌شود وضعیت کشور تحمل شنیدن حرف‌های گوناگون را دارد و فضا بسته نیست، خوب است. ضمنا کشانیدن بحث به مسائل سیاسی نشان می‌دهد که افراد دغدغه‌ی 'فکر' ندارند و صرفا مشکل‌شان حمایت از یک جریان خاص یا اعلام عدم حمایت از کسان دیگر است. این مسائل گرچه اهداف جلسه را تامین نمی‌کنند اما دانستن‌شان بسیار خوب و مفید است.


دوم:: از روی کتاب خواندن هم مشکلی دیگر است.

بعضی دوستان ایراد می‌گیرند که چرا افراد در جلسه‌ی آزاد اندیشی از روی کتاب مطلب می‌خوانند و این چه مدل آزاد اندیشی‌ست؟

پاسخ آن‌جاست که این نشانه‌ی ارزش و اعتباری‌ست که فرد مورد اشاره برای جلسه قائل شده و رفته و یک مطالعه‌ای کرده. ضمنا این مطالبی که می‌شنوید صرفا مطالب کتاب نیستند. کسی برای شما چیزهایی از آن‌را انتخاب کرده‌است. این گزینش و انتخاب ارزش دارد و آن مطالعه هم همین‌طور و این به مراتب بهتر از طامات بافتن و چرندیات گفتن است.

اما این مساله که 'شخص باید از روی متن بخواند یا باید حفظ کند و …' یک موضوع است و موضوع دیگر آن است که 'فرد باید خودش یک فکری داشته باشد و از خودش هم چیزی بگوید'. این حرف صحیحی‌ست و جای چون و جرا ندارد. اما توقع آن از یک نوجوان مقداری زیاده‌خواهی‌ست و باید صبر کرد تا شاید از خواندن افکار به تفکر راهی باز کند. به قول گوته، ابتدا با خواندن افکار از تنگ‌دستی در بیاید.


سوم:: بیان مطلب

بعضی دوستان که در جلسات مطالب خوب و مربوط به موضوع و در جواب مسائل مطرح شده می‌گویند، بیان مناسبی ندارند و وقتی پس از جلسه از ایشان پرسیده می‌شود چرا بحث تئوریک به آن خوبی را با این ضعف بیان کردی، پاسخ می‌دهند که جلسه سیاسی است و شعور جماعت به حرف ما نمی‌رسد و …

بایست به این دوستان عرض کرد که شما باید متناسب با مخاطب، 'طرز بیان' را تنظیم کنید و اصلا اگر این کار را انجام ندهید، کم عقلی از جانب شماست! کم عقلی اتفاقا از جانب کسی‌ست که فکر کرده با هرکس به هرزبانی می‌توان سخن گفت. لحن و سنگینی بحث و تعداد استدلال‌ها و بلندی و کوتاهی صدا و تمام مختصات و مشخصات را باید تنظیم کنید. بلا تشبیه چون که با کودک سر و کارت فتاد/ هم زبان کودکی باید گشاد.


چهارم:: آزادی بیان تضمینی نیست.

وقتی صدر و ذیل حکومت اعلام کرده‌اند که آزاد اندیشی واجب است، دیگر ضمانت دادن برای بعد از جلسه بی‌معنی‌ست.

اولا این ضمانت برای این مساله یعنی آنکه در حالت عادی آزادی نیست و هرکس صدایی از خود متصاعد کند می‌گیرند و می‌برند و بابت آن آزادی دمار از روزگارش در می‌آورند.

ثانیا این ضمانت برای کسانی‌ست که شان بحث تئوریک را نمی‌دانند و آنرا با تریبون آزاد -که منعی برای طرح هر حرف و سخنی ندارد- اشتباه گرفته‌اند. اگر آزاد اندیشی حول مسائل فکری باشد نباید از مسائل بعد از آن ترسید _بفرض آنکه حکومت دمار از روزگار همه در بیاورد_. البته کسانی که خواستار ضمانت هستند، از آن جهت که اصلا حکومت را قبول ندارند، ضمانت حکومت هم برایشان بی‌معنی‌ست چرا که اگر حکومت عادل و صادق است و حرفش در عمل معتبر است که پس حکومت خوبی‌ست و جای مخالفت ندارد. و البته افراد این موضوع را صرفا به عنوان یک حربه‌ی سیاسی برای کم اعتبار کردن جلسه و حفظ شأن خود بکار می‌برند.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

والسلام
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: شنبه بیست و دوم آبان 1389  نظر بدهید!
فهرست
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نویسندگان

آرشیو مطالب
شهریور 1390
مرداد 1390
آبان 1389
مهر 1389
تیر 1389
خرداد 1389
آرشيو

آرشیو موضوعی
نقد و نظر
یک برگ فلسفه
دانشجو
تولید علم

پیوندها
درباره استاد فردید
سینه سبز
محمد رضا باقری
علی خضریان
آقا مسعود
کیان عبداللهي
امید حسینی
عمله‏ی اسلام
طوفان در کویر
داريوش زماني
كتاني
این دوست ندیده
حاج وحيد
آقا وحيد حيدري
آقا مجتباي خاكسار
آقا سجاد خودمون

تازه نوشته ها

نفحات امیرخانیه

از حاشیه به متن

در ستایش درد

آزاد اندیشی فقط در ایران؟

شما احمقید!

بوی پیرمرد

جامع الآثار

درباره حجاب

سروش: بگذارید قابیل هابیل را بکشد

فر-ریختگان، تنها بازمانده‌ی قدرت و ثروت

مرگ بر ما تا آنجا که اسیر حوالت زمانه هستیم و درود بر ما تا آنجا که می خواهیم از این بند برهیم



مهار قدرت در مردمسالاری دینی، کتابی که باید خواند